غغنوس

متن مرتبط با «یک شهریور روز پزشک» در سایت غغنوس نوشته شده است

اولین روزبا دخترم

  • نیلوبلاگ

    دخترکم بیشتر از بیست و چهار ساعته که شکمش کار نکرده.. نگران کننده ست!..تو یه گروهی عضوم که اونایی که تازه مامان شدن عضوشن..یکیشون یه پسر به دنیا آورده بود و چند ماه اول که دفع و ایناش مشکل داشت یه روز زد به سیم آخر و گفت وقتی مامان نبودم دغدغه ام چاپ مقاله و کار علمی و برو بیا تو دانشکده بود،دانشجوی موفقی بودم ولی الان چی؟! دغدغه ام چیه..عن اقا!_مادر شدن خیلی عجیبه.._ساعت داره میشه چهارصبح و من باید هفت بیدار شم و آماده شیم و هشت به سرویس برسیم..امیدوارم دخترم بزاره تو کلاس شرکت کنم وتو مهد سرگرم شه،شکمشم کار کنه + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 4:1 توسط  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • تکرار نمیکنم

  • نیلوبلاگ

    ... زمان گذاشته بودم برایش و هیچ و پوچ نصیبم شده بود و هر بار بعد از به خود آمدن میگفتم و میگویم ک دفعه ی بعدی در کار نیست و بعد دفعه ی بعد میشود و دوباره دوباره این چرخه ی سمی تکرار میشود.._به یاد داشته باشش..دست کم برای سه ماه..۲۴فرودین..تا ۲۴تیر...زمان قابل پیگیری ای هست!...

    ادامه مطلب
  • صبح نوزدهمین روز

  • نیلوبلاگ

    خب قبلتر از ویروس خیلی دلم خواسته بود و حتی شاید هم دعا کرده بودم ک انقدر تعطیلاتم طولانی شود ک از خوابیدن خسته شوم و آن موقع ها شبیه یک آرزو بود این موضوع ولی شاید مرغ آمین موقعی ک داشتم غر میزدم و حاضر میشدم ک بروم سر درس و مشق و کلاسهایم،به ندای دلم امین گفته بوده باشد و نوزده روز گذشته و حالا علاوه براینکه از خوابیدن زیادی زخم بستر گرفته ام،روزهای هفته را هم فراموش کرده ام!_نمیدانستم بعد از رسیدن به مطلوب وضعیتم این میشود...

    ادامه مطلب
  • اولین روز

  • نیلوبلاگ

    خب یادگیری زبان عربی رو میخوام شروع کنم...قبلا تو یادگیری چن تاااا زبان دیگه ک خیلی زیاد بودن ناموفق بودم..این یکیو نمیدونم چطو میشهولی دوس دارم تا اربعین بتونم یه چیزایی بفهمم و بگم!-البته ک منظورم از زبان دیگه،انگلیسیه ک به اندازه پنج شیش تا زبان ازم انرژی و زمان و اشتیاق و انگیزه گرفتهو دستمو تو پوست گردو گذاشته و خاک عالم تو سرش..-و البتهتر ک نباید شروع کاری رو جایی بگم ولی خب این یکی تا سی روز دیگه ادامه داره..بضی روزا میام اینجاوشاید بگم چی ب چی شده و چقد پیشرفت کردم و اینا.....

    ادامه مطلب
  • روز سی ام

  • نیلوبلاگ

    خب من نمیتونم صبحا بعده بیدارشدن که کلا بیست دقه وقت دارم هم حاضربشم هم لقمه اماده کنم هم بدوبدو بدوم تابه اتوبوس جان ساعت هفت وبیس دقه که همیشه خدا سره وقت میادبرسموعلاوه ی براینهاکانال اونجارو هم جک...

    ادامه مطلب
  • 22روز مانده به روز موعود

  • نیلوبلاگ

    قرار نیست اتفاق شق القمر کننده ی بیوفته..فقط باید تا جایی ک معین کردم برسم..ومیرسم..همین -امروز فلانی به ریش نداشته ی من خندید وگفت نمیتونم امسال تمومش کنم...البته اون دقیقا نمیدونه من کجای کارم واصلا به اون چه..باید بزارم تو خیال اشتباهش باشه وتو واقعیت برسم به اونچه ک این چهار ماه اولویت منه...22روز بعد یک سومش تموم میشه وتا اخر سال به اخرش میرسم:)...

    ادامه مطلب
  • 17روز مانده

  • نیلوبلاگ

    دیشب نشستم کتاب تاریخ خوندم ..تاصب طول کشید...ولی این دفه یه جور خاصی بود..بهم مزه داد..چسپید...ومیدونم ک برای اینکه قبلا به یه سری چیزاش بی تفاوت بودم..فک میکردم مطلب اضافی ان ..نباشنم.. مشکلی نیست...ولی بودن وخوبم بودن...خلاصه این ک شب طولانی وخوبی بود..الانم دارم از کمبود خواب به ملکوت اعلی میپوندم....توی این 17کلی کار وزندگی دارم:))...

    ادامه مطلب
  • بخشی از یک کتاب

  • نیلوبلاگ

    دلها را اشتیاق وروی کردن وپشت کردنی است.پس دل را انگاه که مشتاق است وروی اورده به کار گیرید که اگر ناخواه واداربه کاری شود کور گردد."حکمت ۱۹۳" . . اسم نهج البلاغه رو که میشنوم یاد جرج جرداق مسیحی میوفتم که دویست بار این کتاب رو از بر کرده وبعدش که به خودم نگاه میکنم ...میبینم حتی یه دورهم نخوندمش!!:|.. -میخونمش:) + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت7:43 توسطط | ...

    ادامه مطلب
  • بخشی از یک کتاب

  • نیلوبلاگ

    دلها را اشتیاق وروی کردن وپشت کردنی است.پس دل را انگاه که مشتاق است وروی اورده به کار گیرید که اگر ناخواه واداربه کاری شود کور گردد."حکمت ۱۹۳" . . اسم نهج البلاغه رو که میشنوم یاد جرج جرداق مسیحی میوفتم که دویست بار این کتاب رو از بر کرده وبعدش که به خودم نگاه میکنم ...میبینم حتی یه دورهم نخوندمش!!:|.. -میخونمش:) + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت7:43 توسطط | ...

    ادامه مطلب
  • یک خیابان دوست داشتنی..

  • نیلوبلاگ

    موقع ماشین سواری، مثل اکثر اوقات بی هدف به بیرون نگاه میکردم که چشمم به نام قشنگ وخاص خیابانی افتاد:خیابان کاج نقره ای*..هر چه چشم گرداندم واین طرف وان طرف و بالا وپایین را نگاه کردم،محض رضای خدا حتی یک دانه هم کاج ندیدم!!..خیابانی بود پر از چنار های سر به فلک کشیده وانقدر بزرگ وپر برگ بودند که حتی یک ذره افتاب هم توی ان مسیر طولانی مجال خودنمایی نداشت...کلی دلم خواست پاییزاین خیابان کاج نقره ای پ...

    ادامه مطلب
  • نوروز نامه

  • نیلوبلاگ

    سالی ک نکوست کلا تابلوعه! تقویم که میگه سال ۹۶اومده وواقعا هم اومده!! از یکروز قبل ازعید درگیر یه بیماری ویروسی جای خالیه جای خالی وخیلی جای خالی شدم که تا همین دیروز پری روز درگیربودم باهاش!! از دسته دست دادن وروبوسی خلاص شدم..این تنها فایده ی این ویروسی شدن بود!...بگذریم... چن روز اول شونصد تا مه...

    ادامه مطلب
  • داستان یک گنجشک

  • نیلوبلاگ

    چن روز پیشا تو حیاطمون یه جوجه گنجشک داشتیم..لونشم داخل یه لوله بخاری بود ک کاملا دور از دسترس انسان وگربه قرارداره!..صبحایی ک زود از خواب بیدار میشدم وتوحیاط ک هوای تازه ونسبتا خنکی داره مینشستم صدای مامان و بابا وخودگنجشک کوچولو واقعا کل صدایی بود ک اول صبح میشنیدم تااا همین چن روز پیشا ک گنجشککه هوای پرواز به سرش زد وپرید وتالاپی افتاد زمین..به همین راحتی!!...خب اگه یه هفته دیگه دندون رو جیگر میذاشت واقعا میتونست پرواز کنه!..ابجی کوچیکه ک همون نزدیکیابود پیداش کرد با کلی شوق والبته ذوق اوردش پیشم وگفت :ببین چی پیدا کردم..من:هییییع..چه خوشکلوفسقلیه..از کجا پیداش کردی ..چطوری گرفتیش..پروازم میکنه..؟!!!!...سریع گوشیمو اوردم وچن تا عکس ازش گرفتم..نردبونم نداشتیم ک بزاریمش سره جاش..غروب بود.....

    ادامه مطلب
  • یک شهریور جاان:)

  • نیلوبلاگ

    وووواااو!!..بیستو دو سالگی..:)) گاهی ب این فک میکنم ک ایا واقعا من هم کودکی ای داشتم یا چیزی اززیر هجده سالگیم ب یادم میاد یه رویا بوده... چه زود بزرگ شدم.....

    ادامه مطلب