دخترکم مریض شده بود و سرفه هاش شده بودشبیه سرفه های من، وقتی کرونا کل ریه هامو درگیر کرده بود..ساعت دو نصفه شب بردمش بیمارستان، تو تریاژ دکتره خیلی ریلکس و عادی و بیخیال طور،انگار که یه چیز بی اهمیت مثل میلیون چیز بی اهمیت دیگست،گفت سرما خورده،همین ...فک کنم انتظار داشت یه کیس خیلییی داغون تر رو ببینه....پزشک ام،یه آنتی بیوتیک وتب بر و دیفن هیدرامین داد..ولی خیلی افاقه نکرد...هرشب بعد از اینکه میخوابید پاهاشو با ویکس چرب می کردم و جوراب می پوشوندم،سینه اشو روغن زیتون میزدم و یه پارچه نخی میزاشتم رو سینه اش که گرم بیاد که البته همشو بعد از نیم ساعت میکند و میانداخت اونور...غذا براش مرغ و سیب زمینی و هویج و با پیاز و سیر رنده شده آبپز میکردم و فلفل سیاه و زرد چوبه و نمک میزدم،یا یه استخون گوشت دار گاو یا گوسفندو با نخود آبپز میکردم و با ادویه هایی که گفتم،بهش میدادم یا دیزی درست میکردم...خدا رو شکر حالش خوب شد و با این ابپزی جات حتی منم که گلوم عفونت شدید کرده بود،به سرفه و تب و بیحالی نیفتادم و همچنین آقای همسر..واقعا به این نتیجه رسیدم که غذا ما دوای ماست و تو مریضی باید گوشت خورد..
برچسب:
نویسنده: دانیال رحیمی