شب یلدا
-
تاریخ: 1405/5/9 ساعت: 6:35
دخترکم مریض شده بود و سرفه هاش شده بودشبیه سرفه های من، وقتی کرونا کل ریه هامو درگیر کرده بود..ساعت دو نصفه شب بردمش بیمارستان، تو تریاژ دکتره خیلی ریلکس و عادی و بیخیال طور،انگار که یه چیز بی اهمیت مثل میلیون چیز بی اهمیت دیگست،گفت سرما خورده،همین ...فک کنم انتظار داشت یه کیس خیلییی داغون تر رو بب...
پشت پرده
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 5:10
در این گزارش به بررسی کامل «» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. انگارکه سالهای ساله ننوشتم..برای بار...
چالش
-
تاریخ: 1404/9/2 ساعت: 21:21
دلم خواست خودم رو تو یه چالش خود خواسته قرار بدم وازامروزم شروع میکنم...و البته که الان نمیگم چه چالشیه:)فقط نتیجه چالش رو میام و همش اینجا مینویسم..به نظرم که خوبه وبه امتحان اش می ارزه:)))) + نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 15:53 توسط | Adblock test (Why?)
چس مثقال
-
تاریخ: 1403/2/20 ساعت: 13:58
برادر شوهر اومده از المان،برای من و همسر نفری چس یورو و برای دخترک یه سه چرخه از اینجا خریده..اولش خیلی غمگین شدم که چرا برای بزرگترین برادر تنی اش همچین چیزی سوغاتی اورده..بعدش گفتم خب من که باهاش حرف نمیزنم، اون اولین باره منو میبینه و نمیدونه چی میخوام،اون یه زمانی نیاز به پول داشت و همسر نتونست ...
۱۸فروردین،دخترک و مهد
-
تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 16:02
دخترکم تو مهد ارومه،مربیش باهاش صبحونه میخوره وهرچی که داره با دخترم تقسیم میکنه و خوشبختانه که دختر شکم دوستیه واصلا شاید برا همینه که با مربیش کنار اومده! _هر چی خوراکی برا دخترک میزارم کم میخوره یا اصلا نمیخوره،انگار اونایی که مربیش بهش میده مزه بهشت داره،خوراکیایی که من گذاشتم مزه کوفت میده! اجی...
اولین روزبا دخترم
-
تاریخ: 1402/12/20 ساعت: 15:34
دخترکم بیشتر از بیست و چهار ساعته که شکمش کار نکرده.. نگران کننده ست!..تو یه گروهی عضوم که اونایی که تازه مامان شدن عضوشن..یکیشون یه پسر به دنیا آورده بود و چند ماه اول که دفع و ایناش مشکل داشت یه روز زد به سیم آخر و گفت وقتی مامان نبودم دغدغه ام چاپ مقاله و کار علمی و برو بیا تو دانشکده بود،دانشجوی...
خیاط باشی
-
تاریخ: 1402/12/9 ساعت: 21:08
80روز دیگه تموم میشه این دوره و آیا از من یه خیاط در میاد؟!تو تابستون معلوم میشه.._مادر شوهر آب پاکی رو ریخت و گفت همونطور که من بچه ها مو ننداختم سرت که غذا بده و آماده شون کن،تو ام بچه تو نریزون سرم:/_خوبه مهد داره ،فقط مشکل سرویس بردن دخترکمه که عصا زنان باید انجامش بدم و کلی وقت میگیره عوضش منت ...
پنجشنبه بازار
-
تاریخ: 1402/6/18 ساعت: 16:10
وقتی تیلیادر شدم ،اینجا یه شهرک بازی درست میکنم تا هیچ بچه ای تو حسرت بازی مخصوصا چرخ و فلک نباشه.. + نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 1:51 توسط | Adblock test (Why?)
فلانی کجایی؟!
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 13:52
خب من دوسال و چند ماهه که از عقدم میگذره..من ازدواج کردم و حتی یه دختر کوچولو دارم ولی هنوزم که هنوزه بعضی وقتا این کرم به جونم میوفته که فلانی که هشت نه سال پیش یه مدت باهاش رابطه ی دورادور داشتم و حتی از نزدیک ندیدمش وفقط صداشو شنیدم و یه عکس از خودش تو وبلاگش گذاشته بود برای من که ببینمش و اون حت...
بیمارستان
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 13:52
دوسال و چند ماه پیش که کرونا گرفته بودم و ریه ام سفید شده بود و بدون اکسیژن پوستم در عرض چند ثانیه بنفش میشد و احتمال مردنم خیلی خیلی خیلی بیشتر از زنده بودنم بود اگه بهم میگفتن تو زنده میمونی ولی سایه ی مریضی هیچ وقت از رو سرت برداشته نمیشه....خب من قبول میکردم همچین چیزی رو..من هنوز خیلی جوون تر ا...
چرا خبر دار نشدم؟!
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 13:52
امشب داشتم تو استوریا چرخ میزدم ک دیدم فلانی امشب عروسیش بوده،فلانی آدمی بود که میتونست یکی از دوستای صمیمیم بشه ولی من نخواستم...نمیدونستم این نخواستن به اینجا میکشه کارش وحس میکنم حالم خوب نیست.. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۲ ساعت 2:50 توسط | Adblock test (Why?)
تو چشام دریای غمه
-
تاریخ: 1401/12/13 ساعت: 13:00
بالاخره رفتم رادیو گرافی...و خب جوابش غم انگیز بود...باید تعویض مفصل انجام بدم..اونم هر دوپا..اون همه امیدواریم یهو پودر شد...۲۷سالمه..و خب یه آدم چقدر تحمل درد رو داره؟!هزینه اش حدودا ۱۰۰فاکینک میلیون تومنه...حتی نوشتنشنم آسون نیست.. + نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 0:37 توسط | Adblock t...
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 11:25
عمیقأ دلم میخواد بتونم یه سری کارا انجام بدم ..اونم راحت ..بدون اذیت شدن..مثل راه رفتن و بلند شدن ونشستن!فصلا عوض شدن..نفهمیدم بهار چه جوری اومد..تابستون کی شروع شد،پاییز چه شکلی بود واینم از زمستون........اصلا آخرین بار که پله ها رو عادی بالا پایین میکردم کی بود؟!آخرین بار که با دخترکم رفتم بیرون چ...
یه چکه نور
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 11:25
بدون عصا رفتم بیرون ..در حد یک کیلومتر پیاده روی کردم.. نمیتونم عادی راه برم..مفصل ران ام خشک شده و تکون نمیخوره...دیگه نمیشه تحمل کرد خونه موندن و امید به سلامت شدن رو..دقیقا ده ماه و دو روز از شروعش میگذره..منتظرم دخترکم راه رفتن یاد بگیره که دستش رو بگیرم و باهاش برم بیرون..نمیتونم بغل کنمش..تعاد...
معجزه
-
تاریخ: 1401/5/31 ساعت: 21:15
چند روز قبل: بدون عمل دردی ک داشت زیاد و زیاد تر میشد کمتر شد...الان درد ناشی از سیاه شدگی مونده برام..امید وارم داروهایی که استفاده میکنم زودتر باعث ترمیم استخونام بشن..الان:حس میکنم استخونم یه چیزیش شده و اون چیز خوب نیست..عین آدمای صد ساله شدم...طی یه مسافت کوتاه کلی انرژی میخواد...اگه چیزی رو زم...
عمل
-
تاریخ: 1401/5/17 ساعت: 9:08
مشخص شد اینهمه درد از چیه ...استخونم سیاه شده...حتی شاید تعویض مفصل لازم بشم...از عوارض داروهای لعنتیه کروناس...وقتی کرونا گرفته بودم و نفس کشیدنم وابسته به اکسیژن خالص بود،نفس کشیدن بقیه رو با حسرت نگاه میکردم..دلم برای خود گذشتم که سالم بود تنگ میشد...و حالا این اتفاق برای پاهام افتاده...............
دخترکم...من
-
تاریخ: 1400/12/21 ساعت: 17:35
داره کم کم بزرگ میشه و قلقاش دستم میاد...تازه بلد شده بخنده..وقتی باهاش صحبت میکنم قان و قون میکنه!...خوابش زیاد تر شده وشیرم کفایت میکنه...دوشبه شیر خشک نمیدم قبل از خواب بهش...شقاق سینه هام بعد از دوماه داره خوب میشه...وزنم شده ۶۸کیلو! ک زیاده هنوز...دندونام درست کردنی ان فوری..و...هومممممممم
دخترکم
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:02
چند ماه دیگه بغلش میکنم:)چه خوبه ک یه ذره خیاطی بلدم و میتونم کلی لباس مباس قشنگ مشنگ براش بدوزم:))) + نوشته شده در شنبه بیستم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 22:38 توسط | Adblock test (Why?)
آن..
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 8:20
بعد از یکسال ک ماچش کرده وکنار گذاشته بودمش..نه!..به مرور فراموشش کردم درست تر است.. چه عرض کنم ...برای ده یازدهمین بار سراغش رفتم..مثل اینکه آهنربا باشد و هر بار ک ترکش میکنم ،جذبم میکند و البته ک این چیز خوبیست و دوست دارم ک ادامه دار باشد و اینها.._در مورد کتابی است ک روی طاقچه پایینی اتاق گذاشته...
غغنوس
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 8:20
نام این وبلاگ قبلتر از اینها غغنوس بود..پرنده ای ک افسانه است و از آتش متولد میشود و داستانش را توی یکی از کتاب های مدرسه ای ام دیده و خوانده بودم وخوشم آمده بود ک از چیزی زندگی مییافت ک برای بقیه مرگ آور بود..بعد چند سال گذشت ..xa0 همین چند وقت پیش نامxa0 وبلاگم را به عنوان کتابی از خالد حسینی تغیی...