مثلا صاب خونمون که درست همزمان با شروع رسمی خوانش برای کنکورم،شروع کرد به خونه سازی اونم بالای خونه ما..واین یعنی الودگی صوتی صددرصدی..اولش برای درست کردن ستون با اون چیزی که دیوارو خراب میکنن وفک کنم اسمش مته است،شونصدتا جای ستون درست کردن!..درحالی که من مثلا داشتم میخوندم..بعدش نزدیکای یکی دوتن تیراهن خالی کردن!..تومرحله ی جوشکاری،دویست سیصددفه تیراهناشون افتاد توحیاطمون ومن به شخصه سکته میکردم هردفه!!..همه ی اینا به کنار..وقتی روسقف اجر خالی میکردن حس اوار شدن خونه روسرم، بم دست میداد!!..از سروصدای کارگرا وفحش وفحش کاری صاب خونه که چیزی نمیگم!..تازههه با اینکه خونه ما قدیمیه وسقفش این هواااا قطر داره ولی یه اقای فک کنم خیلی تپل رو سقف میدوید!ومن دیگه نمیدونستم چه خاکی تو سرم بریزم!!..خلاصه نمیدونم چه جوری شد که ساعت خوابم بهم ریخت،بدین معنا که شب تا صب پلک روهم نمیذاشتم وروزا تواون سروصدای وحشتناک مثل یک عدد ادم خوابالو تا لنگه ظهر بیهوش میشدم!!..با این وضعیت سره جلسه کنکورم خوابیدم حتی!..خیلی چسپید:))
...دیگههه این که،روز کنکور نمیدونم چرا خواب نموندم!..طبق هر سال زودترتومدرسه ای که قرار بود کنکوربدیم حاضرشدم..حس میکنم نزدیک چارپنج ساعت زودتر رسیده بودیم!..ولی دوستم گفت کلا چل دقه مونده به هش اونجا بودیم!!..نمیدونم والا..وقتی از توبلندگو صدا زدن که"داوطلبین محترم بیاین برین تو سالن"..من داشتم چرت میزدم!..تو ورودی سالنا که میگشتنمون که خدایی نکرده خدایی نکرده زبونم لال وروم به دیفال "گوشی"همرامون نباشه..بعد ازاینکه یه تفتیش سرسرکی میکردن میپرسیدن که"ایا گوشی همرات هس؟!..اگه همرات باشه بدبخ میشیا..ازما گفتن".صحبتشون یه چیزایی توهمین مایه ها بود به گمونم!..بعدش که میگفتیم"از اونجایی که نمیخوایم بدبخ شیم گوشی همرامون نیس"..رامون میدادن داخل سالن!!!..تو سالن کل تغذیه ای که بهمون دادن شامل یدونه بیسکویت خشک وخالی سیصد تومنی ویه بطری اب معدنی پونصد تومنی میشد!!..اون همه پول ثبت نام کنکور بده،اخرشم قده هزار تومن بهت تغذیه ندن:|..اصلا یکی دیگه از عواملی که باعث شد من کنکورموخراب کنم همین بود دیگه!!..اقااا وقتی شمارمو پیدا کردم ونشستم سر جام،انگار چار پنج ساعت دیگه توهمون حالت بودم!!تااااا زمانی که اون خانومی که هرسااااال خدامیاد یه چیزایی میگههه، چیزایی که قرار بودو گفت وشروع کردیم!!!!..چی بگم از خوده کنکور:(،،،که گند زدم..وسطاشم با دیدن اون همه سوالای سخت سخت مغزم هنگید و خوابیدم وخیلی ام کیف داد!..
چیزه!!من مثلامیخاستم عوامل ناکام موندن تو اخرین کنکورمو تشریح کنم که این همه از موضوع اصلی پرت شدم!...جونم براتون بگه ک کلی عوامل دیگم دست به دست دادن که الان حضور ذهن ندارم متاسفانه!..