نمیدانم..تصمیم به شروع کاری میگیرم و قول میدهم ک تمامش کنم و بعد..بعدش نمیدانم..نمیدانم ک انهمه شور وسرور و ذوق یکدفعه کجا ناپدید میشود...
از این میسوزم ک حتی او هم نشانه ها را نشانم میدهد و قولم را به یادم میآورد و اینها یعنی اینکه او هم امید وار است ک به قولم عمل کنم و امان از عمل کردن..
برچسب:
نویسنده: دانیال رحیمی