امشب داشتم تو استوریا چرخ میزدم ک دیدم فلانی امشب عروسیش بوده،فلانی آدمی بود که میتونست یکی از دوستای صمیمیم بشه ولی من نخواستم...نمیدونستم این نخواستن به اینجا میکشه کارش وحس میکنم حالم خوب نیست..
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۲ ساعت 2:50 توسط
|