ازون طرف داداشم گفت:داریم..اقاااا...اصلا از ابجیم میپرسیم..هر چی گف قبوله...
داد زد ک:ابجیییییییی...مگهههههه...فلفل دلمه میوه نیست...
ریز ریز خندیدم وگفتم:نه ..اون جز دسته ی سبزیجاته...البته تا جایی ک میدونم
گفت:عه..خب..صفرمیدم
دقت کردم دارن چی میگن وچی نمیگن..
قرار شداز 'ی' بنویسن..بعده سه دقیقا:+استوپ...-اقا اگه یه دونم ننوشته باشی قبول نیستا...+همشو نوشتم:)
اسم :-یلدا...+یحیی
فامیل :-یلدایی..+یحییی
غذا:-ننوشتم...+اقاااا من اینی ک میگم قبوله هاااا خودم چن دفه ک گشنه بودم به عنوان غذاخوردم:یه تیکه نون...خندیدم...
-نه اقاااا...نمیشه..صفربده..
اعضای بدن:-ید...+اقااا ..ینی چی عربی مینویسی..اصلا باشه ولی برا منم باید قبول کنی:یه پا!..شدت خندم بیشتر شد...
-خب قبوله..ده بده...!
رنگ :ننوشتم...+یخماقی....-ینی چی..از خودت رنگ درست میکنی..اصلا یخماقی ام رنگه.. ..بعد من از خنده ترکیدم:))
اشیا:-ننوشتم...+یه کیلو خیار پلاستیکی...-چییییی...+خیار پلاستیکی یه کیلو...بعدش من نمیدونستم چطوری خودمو کنترل کنم..
برچسب:
نویسنده: دانیال رحیمی